تبليغاتX
پزشکی ورودی مهر 87 جندی شاپور
پزشکی ورودی مهر 87 جندی شاپور
Jundishapur Medical Students
 

تو پست قبلی از استاد معارف سخن برده شد ... یهو همینجوری یاد یه چیزی افتادم ... پارسال ، درس تاریخ اسلام ، جناب علی خانی ، اون جلسه معروف و جنجالی ....
پارسال تقریبا همین موقع ها بود (حالا یه خورده اینور و اونور ایراد نگیرید !) ... ما کاملا کلافه از اینکه در گروه دوم هستیم و باید ۴ تا ۶ سر کلاس تاریخ اسلام بشینیم ...
همه نصف و نیمه خواب بودند ... جز چندتایی (خیلی معروف اند !) که همیشه دوست دارن بحث کنند و کلاس رو طولش بدند و به سیخونک های ما برای بی خیال شدن هم توجهی نمی کردند ...

قضیه همینطوری می گذشت ، به خودم اومدم دیدم که یه کلمه عجیب رو تخته نوشته شده ... "عشق" ... باید اعتراف کنم که حضور این کلمه در کلاسهایی از این قبیل واقعا چیز عجیبی بود ...
نمیدونم چی شد که یهو استاد گفت که عشقی وجود ندارد و دعوا شروع شد .... استاد گقت اگر کسی توانست اثبات کند یه نمره تپل بهش میدم ... اینجا بود که آقای لطفی طی یک عمل انتحاری این رو اثبات کرد و شد عزیزکرده استاد تاریخ ....
بعدش جناب علی خانی شروع کرد به توصیف کردن و تحلیل کردن ادعای خودش (همون عشقی وجود ندارد) که این تحلیل با جمله بندی درست به شکل زیر بود :

..................................................
هیچ انسانی در هیچ مرحله ای نمیتواند این ادعا را بکند که عاشق شده است ...
انسان یک موجود خودخواه است،این خودخواهی ذاتی است و هیچکس را نمیتوان بدون این خودخواهی یافت چون بخشی از وجود اوست .اصلی ترین مسئله هم همینجاست.
انسان = خودخواهی
عشق = دگرخواهی
عشق به معنای ذاتی یعنی هرچه را برای معشوق خواستن،درحالیکه انسان با توجه به خودخواهی اش آن معشوق را برای خود میخواهد وعشقی که از آن دم میزند برای ارضای خواسته ی خویش است و اینجا   خودخواهی انسان به میان می آید، پس این را نمیتوان عشق دانست .ان تنها جلوه ای از دوست داشتن است که در موارد و با شدت های مختلف بروز پیدا میکند و ما هم نوع شدید آن را عشق میدانیم .
..................................................

البته این وسط بحث های دیگه ای هم شد .....
مثلا خانم شاه علی کاملا قاطع گفتند که اصلا قبول ندارم که عشق الهی وجود نداشته باشد ، یا خانم طیبی چنان خصمانه استاد رو نگاه کردند که رنگ به چهره اش نماند ...
همین مسئله در ترم بعد توسط استاد گلی زاده کاملا قاطع تر رد شد ....

ما که تکلیف خود را نفهمیدیم ...
ای مطرب دی جی
آخر با کدام آهنگ تو رقص حرکات موزون برویم ؟!

نظر نویسنده : این تحلیل آنقدر توخالی و بی پشتوانه مطرح شده بود که جای کار را هم گرفته بود ، باید توجه کرد که کسی این را میگوید که شاید اصلا آن را تجربه نکرده باشد ، تا آنجایی که این شاید را به احتمال و یقین هم تبدیل میکند.
این تحلیل تمام تاریخ را زیر سوال میبرد ، یعنی آنکه تمامی روشنفکری ها و تجربه و منطق ها توسط فردی ساده نابود می شود ... این فرای تمام ایدئولوژی های شخصیتیست.
قبل از هرچیز باید شایستگی فرد برای یک بحث مورد تحلیل قرار گیرد ...

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آبان 1388 توسط کیوان تیموری |

یادم میاد ترم اول که تازه وارد خوابگاه شده بودیم،وقتی با بچه های ترم بالایی و سال بالایی صحبت میکردیم وبه اصطلاح...به اصطلاح میخواستیم مشاوره ی درسی باهاشون داشته باشیم که:مثلا بافت رو چیکار کنیم،نقاشی بافتو چیکار کنیم  یا اینکه تکلیف اون صفری که خانم ذاکرحسینی واسمون ثبتیده بود چی میشه،جمله های باحالی می شنیدیم از جمله اینکه:بابا برو فوتبال بازی کن..!

یااینکه:شما آبروی ما رو بردید با این خرخونیتون...! وو خیلی از این جور جمله ها که نمیشه همشو اینجا گفت ولی نمیدونستیم...

خب بعد از گذشت مدتی چند،متوجه شدیم که در اکثر موارد باید از "ترم بالایی" کمک گرفت نه سال بالایی(اونم خیلی بالا...!)

ولی نمیدونستیم...

به نظرتون از وسیله ی ضبط و(پخش)صدا که میتونه به صورتهای مختلفی باشه،چه استفاده هایی میشه داشت؟!

-ضبط صدای استاد علیخانی

-ضبط صدای استاد! محمد زاده(ضبط کردن یا نکردن...مسئله این است)

-ضبط صدای استاد پناهی!!!(مگه میشه؟!)

واما یادم نره اصلی رو بگم...

ضبط صدای استاد گرانقدر،استاد معارف...!

میگن ترم 3 پزشکی سنگینه اونم به خصوص از نوع اینتگریشنش...

میگن فیزیو این ترم۵/۵ واحده...واقعا سنگینه قبول دارم...

اینم گفته بودن که تو این ترم فقط 2 واحدعمومی داریم که از نظر من و پیشکسوتان بزرگ!،این 2 واحد یه آنتراک خوشمزست و به همین صورت آنتراکی باهاش برخورد میکنیم...

همه ی اینا رو هم میدونستیم...

ولی نمیدونستیم...

داشتم فک میکردم که خیلی جالب میشه اگه صدای استاد ارفع الدرجاتِ معارف(حرفهُ وافر) رو ضبط،ثبت و بایگانی کنیم؛جزوش رو هم بنویسیم شاید به سعادت رسیدیم....!!! چون تابلوهه که هم استادش و هم عده ای از ماها این درسو خیییییییییییییلی جدی گرفتنه!........

شاید بعضیهامون اینا رو میدونستن ولی ما که نمیدونستیم:یه روزی شاهد این پدیده  خارق العاده  ونادر باشیم که جلوی استاد معارف دستگاه ضبط صدا(به قول یکی از استادها ام پی تری فور!!!) گذاشته بشه....

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط محمد متین راد |

جالبه...

در حالیکه دیشب IR-TV های ما عید فطر رو به ملت عید پرور ایران تبریک گفتن و اکثریت،دیروز رو عید گرفتن و روزه ی مبارک رو خوردن ولی امروز که میری بیرون میبینی درِ همه جا تختست...!

 

                                                              جالبه....

شما...

جزء کدوم گروه هستید؟

1-مرجع تقلید ندارم،روزه هم نمیگیرم...

2-مرجع تقلید دارم،روزه نمیگیرم!!!

3-دارم،می گیرم،دیروز خوردمش...؟

4-ندارم،میگیرم!،دیروز خوردمش(نوووووووووش جووووووونت)

5-دارم،میگیرم،امروز به حول قوه ی الهی خوردمش...؟!(به سلامتی...مبارکت باشه)

۶-ندارم،میگیرم!،امروز خوردم(خداوکیلی این مورد واقعا استثناییه اساسی)

 عده ای معتقدن که مرجع تقلیدشون..."باباشونه که نونشون میده".......!

 

جالبه.....

یه گروه از خواهران و برادران هم در این جور مواقع در عرض چند ثانیه چندین مرجع تقلید عوض میکنند تا به حکم یا فتوای دلخواه(اصلح!) واصل بشن در واقع این گروه "تقلید به نرخ روز کن"هستند...؟

 

                                                             جالبه......

در کل خودمونیم ها...خیلی خوشمزست 2 تا عید داشته باشیم، نه...!...؟

من که حال کردم!!!

بعضیا که اصلا به این چیزا اهمیت نمیدن،اونا ماه رو تو آینه دیدن و همون لحظه روزشونو خوردن...؟!

عده ای چند هم هنوز(یعنی خیلی وقته) دارن دنبال ماه خودشون میگردن ولی تا پیداش کنن چندین ماه رمضان گذشته چون...

                                     چون...

                                                                                 چون ماه اونا اصلا تو آسمون نیست...!

ولی به نظر من خیلیها پیداش کردن ولی نمی تونن طوری ببیننش که بشه باهاش روزه رو شکوند....

بگذریم...

همه ی اینا رو گفتم که بگم بابا عید گذشته یا نگذشته تون مبارک همکلاسیهای عزیزم...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط محمد متین راد |
سلام

 دوستانی که هنوز تجارت کارتشون رو نگرفتن و قصد دارن برای وام تحصیلی و غیره اقدام کنند لطفا تا قبل از ۱ مهر به آموزش مراجعه کرده و کارت هاشون رو که آماده استُ تحویل بگیرند. چون با شروع ثبت نامی های جدید رسیدگی به کارهای شما با مشکلاتی مضاعف همراه است.

من توی لیستی که بهم نشون دادن اسم ۹ تا از هم کلاسی هابه علاوه ی آقای بیوسه رو دیدم که از اون بین خانم ها مهتدی..مرادنیا..شاکور..دادگستر...داوودی و آقای لطفی رو یادم مونده...

لطفا اقدام کنید.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط نوشین دیلمانی |

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آن ها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما خواهید مرد.

دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام نوانشان کوشیـــدند که از گـــودال بیــرون بپرند. اما قورباغه های دیگر دائما به آن ها می گفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمی توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد...

بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش  برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و سرانجام از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!!!

 

پس مراقب آنچه می گویی باش.

پ ن 1 : می تونید تو ادامه مطلب این داستان رو به انگلیسی بخونید... (پیشنهاد می کنم حتما بخونید، جمله بندی هاش خیلی زیباست.)

 

پ ن ۲:

مرگ در هر حالتی تلخ است

اما من

دوستتر دارم که چون از ره درآید مرگ

در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش

لیک مرگ دیگری هم هست

دردنک اما شگرف و سرکش و مغرور

مرگ مردان، مرگ در میدان

با تپیدن های طبل و شیون و شیپور

با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر

غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان

وه چه شیرین است

رنج بردن

پا فشردن

در ره یک آرزو مردانه مردن

وندر امید بزرگ خویش

با سرود زندگی بر لب

جان سپردن

آه اگر باید

زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید

و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید

من به جان و دل پذیرا می شوم این مرگ خونین را

از ه. الف. سایه

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط شیوا شاه علی |


درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند

و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است

و جهنمیان را هدایت می كند و…

حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است

: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی

خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط حجت الله ایزدیان |

دسته اول ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند...

عمده آدم ها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن هاست که قابل فهم مي شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

 دسته دوم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند...

مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته اند. بي شخصيت اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي آيند. مرده و زنده شان يکي است.

دسته سوم ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند...

آدم هاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که همواره به خاطر ما مي مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

دسته چهارم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هستند...

شگفت انگيزترين آدم ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمي توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما مي روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي کنيم. باز مي شناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي گيريم قفل بر زبانمان مي زنند. اختيار از ما سلب مي شود. سکوت مي کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي شويم و درست در زماني که مي روند يادمان مي آيد که چه حرف ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين ها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

منبع:http://www.dostan.net
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط محمد متین راد |

*سلام همکلاسی های عزیز*

این مطلب برای نظر خواهی شما برای شروع کلاس های ترم جدیده(بنا به درخواست تعدادی از همکلاسی ها)

چه کسانی مایلند کلاسهامون رو از روز شنبه 11/07/ 88 رسما شروع کنیم؟

 

موافقت یا مخالفت خود رو اعلام کنید

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط حجت الله ایزدیان |

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria  یعنی جزایر توله سگ

 

برگرفته شده از وبلاگ دوستان

 

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط حجت الله ایزدیان |
گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد…..
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.

سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت …
هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد …

برگرفته از وبلاگ دوستان

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط حجت الله ایزدیان |
Blog Skin